آنتوان دو سنت‌ اگزوپری

ارزش گل ِ تو به قدر عمری است که به پاش صرف کرده ای!

آنتوان دو سنت‌ اگزوپری (به فرانسوی: Antoine de Saint-Exupéry) ‏ (۲۹ ژوئن ۱۹۰۰ – ۳۱ ژوئیه ۱۹۴۴) نویسنده و خلبان اهل فرانسه بود.
شاهکار سنت اگزوپری “شازده کوچولو” (Le Petit Prince) در سال ۱۹۴۳ منتشر شد. او نوشتن “شازده کوچولو” را از سال ۱۹۴۱ آغاز کرد و با آبرنگ و مداد آن را تصویرگری کرد. این اثر یکی از مهمترین آثار او به شمار می رود که در سده ی بیستم میلادی در رده سومین کتاب پرخواننده جهان قرار گرفت.

*

از شازده کوچولو ترجمه های زیادی به فارسی صورت گرفته که از مهمترین آنها می توان ترجمه‌هایی به قلم محمد قاضی، احمد شاملو، ابو الحسن‌ نجفی، مصطفی رحماندوست و بابک اندیشه را نام برد. در ایران، اولین کسی که شازده کوچولو را به فارسی ترجمه کرد، زنده یاد محمد قاضی بود. نخستین چاپ ترجمه قاضی به سال ۱۳۳۳، از سوی «کتابخانه ایران» منتشر شد.

*

کارتن خاطره انگیز “پرنس ستاره ها” که با نام “مسافر کوچولو” در دهه 60 در ایران نیز پخش شد اقتباسی بود از کتاب شازده کوچولو. این کارتن محصول سال 1978 ژاپن بوده که در فاصله سال‌های دهه هشتاد میلادی به زبان‌های دیگر دوبله و در تلویزیون کشورهای مختلف جهان بارها به نمایش در آمده‌ است.

*

آنتوان دو سنت‌ اگزوپری که از زمان تسلیم کشور فرانسه به ارتش آلمان، به آمریکا مهاجرت کرده و در آنجا زندگی می کرد، به هنگام گشایش جبههٔ دوم و پیاده شدن قوای متفقین در شمال آفریقا، بار دیگر با درجه سرگردی به نیروی هوایی فرانسه آزاد ملحق شد، گرچه از نظر سیاسی فردی مطرود به شمار می‌آمد. در ۳۱ ژوئیهٔ ۱۹۴۴مطابق با 9 مرداد 1323 برای پروازی اکتشافی بر فراز فرانسه اشغال شده از جزیره کرس در دریای مدیترانه با یک فروند هواپیما غیر مسلح به پرواز درآمد، و پس از آن دیگر هیچگاه دیده نشد.

درگذشت آنتوان دوسنت اگزوپری

هواپیماهای انگلیسی به سمت هدف های آلمانی حمله کردند. ضدهوایی ها آسمان را به آتش کشیدند. نبرد سختی میان زمین و آسمان به پاشد. در کشاکش درگیری گلوله های پدافند، یکی از هواپیماها را هدف گرفت. هواپیما در حال سقوط بود درحالی که نشانه ای از خروج خلبان دیده نمی شد. هواپیما به میان دریا سقوط کرد و در ژرفای آبها غرق شد…

اینجا رادیو ارتش آلمان، من …. گزارش امروز جنگ را به سمع ملت آلمان می رسانم. ساعاتی پیش هواپیماهای ارتش انگلستان مواضع ما را مورد حمله قرار دادند. در این عملیات خساراتی به مواضع ما رسید و تعداد …. فروند از هواپیماهای انگلیسی توسط پدافند خودی منهدم شدند. لازم به ذکر است که خلبان یکی از این هواپیماها …”
افسرجوانی که گزارشگر این اخبار بود ناگهان سکوت کرد. مردمی که صدای رادیو را می شنیدند با سکوت گزارشگر کنجکاو شدند لحظاتی بعد صدای هق هق گریه گزارشگر شنیده می شد. همه می پرسیدند چه اتفاقی افتاده!؟ ناگهان همه گوش به زنگ رادیو شدند تا علت سکوت و گریه گزارشگر را بفهمند. لحظاتی بعد گزارشگر ادامه داد:
“خلبان یکی از این هواپیماها، آنتوان دو سنت‌ اگزوپری نویسنده شهیر و خالق داستان شازده کوچولو بود.”

ناگهان آلمان ساکت شد. کسی چیزی نمی گفت. بهت در چهره ها مشهود بود. بعضی آرام آرام اشک می ریختند.
اگزوپری خلبان دشمن بود ولی از هر هموطنی نزدیکتر بود. چیزی فراتر از یک دوست بود. با شازده کوچولو در قلب همه جا گرفته بود. آن روز هیچ کس در آلمان خوشحال نبود حتا آدولف هیتلر از مرگ اگزوپری متاثر شد. پایانی غیرمعمول برای یک داستان نویس جهانی.

*

حکایت زندگی آنتوان دو سنت‌ اگزوپری و اثرش تا ابد در خاطر انسان ها باقی خواهد ماند. نویسنده باید اثرش در اوج زیبایی و تاثیر گذاری سیر کند تا در طول حیات حتی کوتاهش همچون اگزوپری جهانی شود. این خاصه ی ادبیات است که دوست و دشمن را بر مزار ادیبی جهان وطن جمع می کند تا به یاد او اندکی تعمق کنند. آنتوان دو سنت‌ اگزوپری متواضع ترین ادیب قرن بیستم بود. ادیبی با روحی پاک و منزه در کنار کودکانی بود که هنوز طعم تلخ گناه را نچشیده بودند و تمام دغدغه ی اگزوپری آن بود چیزی به آنها بیاموزد که شاید بتوانند به سبب آن در بزرگسالی نیز پاک بمانند.

*

گروههای نجات نتوانستند هواپیمای اگزوپری را پیدا کنند. کسی نمیدانست چه اتفاقی در آخرین لحظات برای او افتاد. چرا از هواپیما خارج نشد. زخمی بود؟ مرده بود؟ در اواخر قرن بیستم یک گروه تجسس موفق شد لاشه هواپیمای آنتوان دو سنت‌ اگزوپری را در دریا پیدا کند.
داستانهای اگزوپری به ویژه شازده کوچولو آنقدر قوی بود که او را در طی حیاتش به نویسنده ای جهانی تبدیل کند. اما شاید مرگ قهرمانانه او اعتبارش را میان اروپاییان بیشتر کرد. کمتر کسی در تاریخ جنگ های بشری در جایگاهی قرار گرفت که اگزوپری پیدا کرد. او برای مردمش و ارتش متفقین یک قهرمان و برای مردم آلمان یک دلاور شد.

او در داستانهایش از انسان سخن می گفت. در زمانی که همه فلاسفه و نویسندگان اروپا به جستجوی چیستی انسان پرداخته بودند او انسان را از نو تعریف کرد. نمی توان زیست و داستان های او یا لااقل شازده کوچولو را نخواند. کوچک است ساده است اما آنقدر ژرف هست که جاودان بماند.

*

ماجرای تاثیر اعلام مرگ او بر روی مردم شنیدنی است اما عجیبترین قسمت این ماجرا گزارشگر رادیو آلمان بود؛ افسر جوانی که با گریه و هق هق مرگ اگزوپری را اعلام کرد مترجم شازده کوچولو به آلمانی بود.

**********************

مسافر سرزمین اسرار

مسافر سرزمین اسرار
تو از سرزمین اسرار آمده ای
و من از تو می ترسم …
آری، آدمی همیشه از اسرار می ترسد …
باید به موقع می خوابیدم
برای چشم به خوبی زیبایی
برای گوش به خوبی لالایی
و برای دل به خوبی هدیه …
تو از کجا می آیی ای پری؟
راه گم کرده ای بر این خاک،
یا مسافری؟
و من باید به موقع می خوابیدم
تا خواب تو را می دیدم …

“آنتوان دوسنت اگزوپری”

**********************

باید به موقع می‌خوابیدم

برای چشم به خوبی زیبایی

برای گوش به خوبی لالایی
و برای دل به خوبی هدیه …
تو از کجا می‌آیی ای پری؟
راه گم کرده ای بر این خاک،
یا مسافری؟
و من باید به موقع می‌خوابیدم
تا خواب تو را می‌دیدم …
پیامبر عشق تو
این همه که از تو می‌گویم
بیهوده نیست
هر کس که به چیزی یقین کند
می‌خواهد تمام عمر
و هر کجا
پیامبر این یقین باشد …

“آنتوان دوسنت اگزوپری”

**********************

گنج

در زیر سکوت تو گنجی است

خاموش و مغرور
همچون میراث یک دهکدۀ دور
گنجی پنهان
در خطر هجوم غارتگران
گنجی که من دیده ام
و خود را به ندیدن می زنم …

“آنتوان دوسنت اگزوپری”

**********************

نگاهت!

نگاهت!
نگاهت چه رنج عظیمی ‌است،
وقتی به یادم می‌آورد
که چه چیزهای فراوانی را
هنوز به تو نگفته‌ام …

“آنتوان دوسنت اگزوپری”

**********************

تو بر می‌گردی

تو بر می‌گردی
همه چیز
از نبودن تو حکایت می‌کند
به جز دلم
که همچون دانه ای در تاریکی خاک
در انتظار بهار می‌تپید،
تو بر می‌گردی،
می‌دانم …
از تولد و مرگ
زود آمدی
و دلم، ناگهان پر از تو شد.
و این درد شیرینی بود
دردی چونان درد زادن
نه به سرعت
بلکه کم کم، از دلم رفتی
و جهان
ذره ذره از تو خالی شد
و این درد تلخی بود
دردی چونان درد مُردن …

“آنتوان دوسنت اگزوپری”

**********************

در سینه من پیامبری ست

رودخانه ها

به یادم می آورند
که
انشعاب دریا
بر تن برهنه زمین
یعنی چه
آن وقت
اگر روزی
من هم جاری شدم
تمام انشعاب تو را به جان خریده ام

روزی که
دلم برای کوه ها بسوزد
روزی که
دریا هم
به خاطر دلش
سر بالا می رود
کتیبه ها خیال می بافند برای خود
انگار تمام دنیا
کف دست های آنهاست
نمی دانند
در سینه ی من
پیامبری ست
که چشمان تو را قبله می کند
که تمام دنیا را
در انعکاس نگاه تو گم می کند

“پیامبری که هر شب از یک بوسه می میرد و هر صبح”…

“آآنتوان دو سنت‌ اگزوپری”

 

**********************

از دورها می آیی

از دورها
دورها می آیی
و فقط
یک چیز
یک چیز کوچک
در زندگی من جابجا می شود
این که دیگر بدون تو
در هیچ کجا نیستم!

“آنتوان دو سنت‌ اگزوپری”

**********************

باد و گیسوانت

باد

همیشه یکسان خواهد وزید
اما نه برای تو …
آنجا که تو باشی
باد همیشه بی قرار و نابسامان
به فریاد بدل می شود
به سوز دل
و هیاهو
و گم می شود در خرمن بی کرانه گیسوانت

“آنتوان دو سنت‌ اگزوپری”

**********************

چند دقیقه دیگر وقت داری

چند دقیقه دیگر وقت داری
تا به من نگاه کنی
به من، به چشمانم،
و به قلبی که برای تو می تپد
این شب و این باران
و تو
چند دقیقه دیگر وقت داری
تا به من نگاه کنی
پیش از آن که کاملا ً تمام شوم …

“آنتوان دو سنت‌ اگزوپری”

**********************

زمان غارتگر

هر ثانیه می‌گذرد
چیزی از تو را با خود می‌برد
زمان غارتگر غریبی است
همه جیز را بی اجازه می‌برد
و تنها یک چیز را
همیشه فراموش می‌کند:
حس «دوست داشتن» تو را …

**********************

غم انگیزتر

ﺷﺎﺯﺩﻩ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﭘﺮﺳﯿﺪ:
ﻏﻢ ﺍﻧﮕﯿﺰﺗﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ
ﺑﯿﺎﯼ ﻭ ﮐﺴﯽ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﻧﺸﻪ ﭼﯿﻪ؟
ﺭﻭﺑﺎﻩ ﮔﻔﺖ:
ﺑﺮﯼ ﻭ ﮐﺴﯽ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻧﺸﻪ…!

“آنتوان دو سنت‌ اگزوپری”

**********************

وابستگی

شازده کوچولو پرسید:
از کجا بفهمم وابسته شدم؟
روباه جواب داد:
تا وقتی هست نمی فهمی!

“آنتوان دو سنت‌ اگزوپری”

شازده کوچولو

**********************

روباه گفت:
انسان‌ها این حقیقت را فراموش کرده‌اند
اما تو نباید فراموشش کنی
تو تا زنده‌ای
نسبت به چیزی که اهلی کرده‌ای مسئولی!…

آنتوان دو سنت‌ اگزوپری

**********************

اهلی کردن

شازده کوچولو: اهلی کردن یعنی چی؟
روباه: چیزی ست که پاک فراموش شده..
معنی اش ایجاد علاقه کردن است …

“آنتوان دو سنت‌ اگزوپری”

**********************

اهلی شدن

اگر آدم گذاشت اهلی‌اش کنند
بفهمی، نفهمی خودش را
به این خطر انداخته
که کارش به گریه کردن بکشد!

“آنتوان دو سنت‌ اگزوپری”

**********************

شازده کوچولو

روباه گفت: خدا نگهدار!
و اما رازی که گفتم خیلی ساده است:
جز با چشم دل نمی توان خوب دید..
آنچه اصل است از دیده پنهان است..
ارزش گل ِ تو به قدر عمری است که به پاش صرف کرده ای!

“آنتوان دو سنت‌ اگزوپری”

**********************

شازده کوچولو

شازده کوچولو گفت:
بعضی کارا
بعضی حرفا
بدجور دل آدمو آشوب میکنه
گل گفت مث چی؟

شازده کوچولو گفت:
مث وقتی که
میدونی
دلم برات بی‌قراره
و کاری نمیکنی…

” آنتوان دو سنت‌ اگزوپری “

"آنتوان دو سنت‌ اگزوپری" مه تارا

برچسب ها
مشاهده بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن
بستن