ایلهان برک

بعضی روزها انسان فقط خسته ست نه تنهاست نه غمگین و نه عاشق

ایلهان برک Ilhan berk در تاریخ هجدهم نوامبر ۱۹۱۸در مانسیا در ترکیه به دنیا آمد. او یکی از شاعران برجسته پست مدرن ترکیه می‌باشد که علاوه بر شاعری مترجمی توانمند نیز بود. چنانچه او کتاب‌های مهم ازرا پاوند و نیز آرتور رمبو را به ترکی ترجمه کرده است.
در دانشگاه قاضی آنکارا رشته مترجمی زبان فرانسه خوانده بود و به مدت ده سال در دانشگاه تدریس می‌کرد. در جریان شعر نو ترکیه ایلهان برک جایگاه ویژه‌ای دارد چنانچه در جمع ادبی ترکیه از اون با عنوان رنگین کمان عصر طلایی شعر ترک نام می‌برند.

*** اشعار ایلهان برک ***

و ببوس مرا بی وفقه
باز هم
بلند بلند ببوس مرا
آری
عشق همین سفرهای
طولانی را می طلبد

ایلهان برک

*

یادت باشد
با اما و اگرها از دستم دادی
و با ای کاش ها
خودت را نابود خواهی کرد

Ilhan berk

*

‏زخم هر کس
به اندازه باورهایش عمیق است

ایلهان برک

*

همیشه برآنم
تا دلی را نشکنم
اما وقتی به خود نگاه میکنم
تکه تکه ام

Ilhan berk

*

همین‌جا بمان عشقم
همین‌گونه که هستی
بمان
و تنها
به من نگاه کن

نگاه کردن
عشق است

و ببوس مرا
بی وفقه
باز هم بلند بلند ببوس مرا

آری
عشق
همین سفرهای طولانی را
می‌طلبد

هر لحظه سوی خود
بِکش مرا

بِکش تا بدانم
سهم توام
تا بدانی سهم منی
این گونه محکم
این‌گونه گرم
سمت خود بِکش مرا

ایلهان برک

*

این گونه بمان عشقم
بمان اینگونه
و تنها
به من نگاه کن
نگاه کردن هم نوعی عشق است

Ilhan berk

*

هرگز نمی توانی
سن یک زن را از او بپرسی
چرا که او هم نمی داند
سنش با شب هایی که
بغض کرده و گریسته
چقدر است

ایلهان برک

*

وقتی تمام شهر
به خواب می روند
من در کوچه ها
تو را قدم می زنم

ایلهان برک

*

در من گره بخور
هر ساعت از روز هم که شد
مرا درگیر صدایت
نفس ات
مرا درگیر حافظه ات کن

Ilhan berk

*

همیشه کسانی هستند
که در نهایت دلتنگی
نمی توانیم آنها را در آغوش بگیریم
بدترین اتفاق شاید همین باشد

Ilhan berk

*

بگذار تو را دوست بدارم
زیرا که تو هم
به این دوست داشتن احتیاج داری

ایلهان برک

*

عاقبت
یک روز
یک نفر میآید
و تمام آنهایی که رفته اند را
از یاد می برد

ایلهان برک

*

من دردم
درد یعنی صورت پاییزی تو
یعنی نا امید
بعضا قامت تو ، بعضا دهان تو
و بعضی وقت ها ، سایه ی پشت چشمان تو

یعنی کودکی تو
در کوچه های استانبول
استانبولی که گاهی وقت ها
احساس می کنم هیچ وقت ندیده ام

و یا شمعی که تو
شبانه در کلیسا
روشن اش می کنی
و یا مرگ تو
برای صورتی که
هیچ وقت ندیده ای

یعنی زمان
که در نبود تو
بی معناست
و صورتی که همیشه در من
تغییر می کند

صورتی که
هم شب و هم سپیده دم را
با خود دارد

من
آن آواره ام
که در دست خط درد
بزرگ شده ام

ایلهان برک

*

من نمی توانم
اما بگذار شعرهایم
تو را لمس کنند

Ilhan berk

*

یک زن
اگر به جای دهانش
با چشمانش حرف بزند
هرگز تنها نخواهد ماند

ایلهان برک

*

اگر یک نفر
هر آنچه که
از درونش برمی آید را بنویسد
بی شک از درون او
کسی رفته است

ایلهان برک

*

یک زن
اگر بخواهد
حتی می تواند با صدایش
تو را در آغوش بگیرد

Ilhan berk

*

مرگ همیشه
خیلی آسان تر از عشق بوده است
حتی ” آراگون” هم می گفت
بدان که شبیه مرگ است دوست داشتن تو

همان کلماتی که شعله های آتش اند
و روزگار شاعران
که همیشه سیاه بوده است

و مرگ
که در خیلی از شعرها و عشق ها
شانه بر موهای مان می زند

عشق که گاهی اوقات
به سان شهری مرده است
و این رفتن رو به زوال
همواره عمیق تر می شود

تا به حال
برایت جای سوال نبوده
چرا شاعران
به استادی ِ عشق مشهورند ؟
زیرا بیشتر از هر کسی
عشق را به دوش کشیده اند

و من که چون آب ِنگران
از بستر خویش ام
پیداست که
برای عشق و مرگ
تقلا می کنم

Ilhan berk

*

آدمها می آیند
خودشان را نشان میدهند
اصرار میکنند
برای اثبات بودنشان و ماندنشان
اصرار میکنند که تو نیز باشی همراهشان
همان آدمها
وقتی که پذیرفتی بودنشان را
وقتی که باورشان کردی
به سادگی
میروند
و تو میمانی با باوری که ….

ایلهان برک

*

بعضی روزها
انسان فقط خسته ست

نه تنهاست
نه غمگین
و نه عاشق

فقط خسته ست

ایلهان برک

*

سخت بود
فراموش کردن کسی
که با او
همه چیز و همه کس را
فراموش می‌کردم

Ilhan berk

*

بعضی ترانه‌ها را
می توان
بارها و بارها
گوش داد

بعضی انسان‌ها را
می‌توان
بارها و بارها
دوست داشت

ایلهان برک

*

انسان‌هایی بودیم
که به پاک کردن
عادت داشتیم

ابتدا اشک‌های‌ مان را
پاک کردیم
سپس یکدیگر را

Ilhan berk

ایلهان برک

برچسب ها
مشاهده بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن
بستن