دنیای کتاب

جنایت و مکافات ، شاهکار داستایوفسکی نویسنده ی پر آوازه ی روس

جنایت و مکافات – Crime and Punishment

نویسنده: فیودور داستایفسکی – Fyodor Dostoevsky

سال: ۱۸۶۷

ممکن است بارها نام کتاب « جنایت و مکافات »  در تلویزیون یا کتاب‌فروشی‌ها به گوشتان خورده باشد. نام این کتاب نیز همانند کتاب‌های دیگر به نام نویسنده پرآوازه‌اش یعنی « داستایوفسکی » گره خورده است. در همین ابتدا، باید بگوییم که این رمان جزو رمان‌های شاهکار و معروفی است که از روی آن، فیلم‌ها و مجموعه‌هایی با همین نام ساخته شده است. اگر هنوز این کتاب را برای خواندن انتخاب نکرده‌اید، در ادامه همراه ما باشید تا با معرفی مختصری از این کتاب، شما را به خواندن این کتاب معروفِ نویسنده روس ترغیب کنیم.

خلاصه کتاب جنایت و مکافات

 

داستایوفسکی کار نوشتن کتاب جنایت و مکافات را پس از اتمام تبعیدش در سیبری آغاز نمود. این رمان اولین بار به صورت سریالی و در دوازده قسمت (طی سال ۱۸۶۶)، در روزنامه پیام‌آور روسیه منتشر شد. جنایت و مکافات همچنین به عنوان اولین رمان دوران بلوغ داستایوفسکی شناخته می‌شود. او پس از بازگشت از تبعید علی‌رغم تنگدستی سرپرستی خانواده برادر تازه فوت شده خود را عهده دار شد و از لحاظ مالی به شدت در مضیقه قرار گرفت.

از طرفی به دلایل سیاسی و پیشینه‌ وی هیچ یک از ناشران با عقد قرارداد برای طرح اولیه وی در خصوص کتاب جنایت و مکافات موافقت نکردند و در نهایت وی مجبور شد که علی‌رغم میل باطنی ایده خود را با کاتکوف (مدیر مسئول روزنامه پیام‌آور روسیه در آن زمان) مطرح کند. در نهایت کاتکوف با طرح وی موافقت می‌کند و داستایوفسکی کار نوشتن کتاب را آغاز می‌نماید.

**

کتاب جنایت و مکافات، داستان دانشجوی حقوق به نام راسکولْنیکُف است که مرتکب قتل می‌شود. بنابر انگیزه‌های پیچیده‌ای که حتی خود او از تحلیلشان عاجز است، زن رباخواری را همراه با خواهرش که غیرمنتظره به هنگام وقوع قتل در صحنه حاضر می‌شود، می‌کُشد و پس از قتل خود را ناتوان از خرج کردن پول و جواهراتی که برداشته می‌بیند و آنها را پنهان می‌کند.

**

یک روز راسکلنیکف خبردار شد که پیرزن در خانه تنها خواهد بود و تصمیم گرفت تا نقشه خود را عملی کند. صبح روز بعد با یک تبر به خانه وی رفت و او را به قتل رساند و سپس تلاش کرد تا وسایل با ارزش و پول‌ها را جمع‌آوری کند. در همین هنگام وی متوجه می‌شود که در را نبسته و خواهر پیرزن(الیزابت) وارد خانه شده است و به خاطر ترس از دستگیر شدن و لو رفتن، خواهر پیرزن را نیز به قتل می‌رساند و سراسیمه به خانه خود می‌رود.

**

پس از این ماجرا راسکولنیکف مجبور می‌شود که به دفعات در دفتر پلیس حاضر شود و در هر بار از خود رفتارهایی مشکوک نشان می‌دهد، که پلیس را علی‌رغم نداشتن شواهد به وی مظنون می‌کند. لیکن این تمام ماجرا نیست و راسکولنیکف تقریبا با تمامی شخصیت‌های داستان به مشکل برمی‌خورد و رفتارهای غیرمعمولی از خود نشان می‌دهد و این کار وی باعث می‌شود تا در روند داستان افراد زیادی از جنایت وی مطلع شوند. وی همچنین به دلیل عذاب وجدان که پس از قتل به سراغش آمده بود و عشقی که نسبت به سونیا سمیونویچ حس می‌کرده جنایتی که مرتکب شده را به وی اعتراف می‌کند.

**

در نهایت اصرارهای سونیا و عذاب وجدان و همچنین قول پلیس برای کاهش مجازات در صورت اعتراف، باعث می‌شود تا راسکولنیکف به جرم خود اعتراف کند و دادگاه نیز به جای حکم اعدام، وی را به ۸ سال حبس در شرایط سخت و در زندان سیبری محکوم می‌کند. راسکولنیکف خود را در مدتی که در زندان بوده از لحاظ روحی بازسازی می‌کند. وی بهبود خود را مدیون محبت‌های سونیا می‌باشد که به خاطر او به سیبری کوچ کرده بود و سعی می‌کرد تا هر هفته وی را ملاقات کند.

تحلیل کتاب:

 

مضمون و درون‌مایه کتاب جنایت و مکافات، تحلیل انگیزه‌های قتل و تأثیر قتل بر قاتل است که داستایفسکی مسئله رابطه میان خویشتن و جهان پیرامون و فرد و جامعه را در آن گنجانده‌است. کتاب جنایت و مکافات اثری است هنری که پس از بازگشت داستایفسکی از سیبری و تجربیات تلخ بسیار، نگاشته شد و در این رمان بسیاری از موضوع هایی که بین جوانان متفکر و نویسندگان آن زمان متداول بود، مورد بررسی قرارگرفته است.

استقلال عمل، حد اختیار انسان و خوی و شیوه نیهیلیستی از جمله این مباحثند. آنچه مسلم است و از مطالعه کتاب بر خوانندگان روشن می گردد، به هیچ وجه این امر تنها انگیزه داستایفسکی در نوشتن این رمان معروف نبوده بلکه می خواسته است بسیاری از مسائل را که برای خود او هم کاملا روشن نبوده است، مطرح سازد.

*

داستایوفسکی دارای احساسات و افکار و عواطفی تند و آتشین بوده و تمام نوشته هایش خلاصه ای از درد و رنج های نهفته هستند. به همین جهت است که وی را از جمله داستان سرایان «لیریک» می خوانند، و واقعا خود داستایو فسکی و نه حتی خواننده آثارش هیچ کدام توانایی آن را ندارند که شاهد بی طرف پیشامدها و جریان داستان های او باشند. همه خواه ناخواه در افکار و احساسات مورد بحث گرفتار می¬شوند و همراه قهرمانان مشغول تجربه می¬گردند. داستایوفسکی در آمیختن مطالب فلسفی و انتزاعی، مانند جبر و اختیار، تعیین حد اختیار بشر، نیکی و بدی و جوهر آن دو، چگونگی و اصل احساس عشق، سوسیالیسم و انقلاب با حوادث و داستان¬های زنده و قابل فهم، مهارت و استادی زیادی نشان داده و توانسته است به مطالب خود شور و حرارتی تازه ببخشد.

**

رفتار راسکولنیکف(قهرمان و راوی داستان) در کتاب جنایت و مکافات را می‌توان در دیگر آثار نویسنده همچون یادداشت‌های زیرزمینی و برادران کارامازوف نیز مشاهده کرد. شیوه کلی داستایفسکی در جنایت و مکافات نیز کاملا مشخص است: پترزبورگ صحنه داستان است که در آن زندگی پرابهت اعیان و اشراف مورد بحث نیست بلکه زشتی و پلیدیهای شهری بزرگ مطرح است.

کتاب جنایت و مکافات نیز مانند همه شاهکارهای داستایفسکی از یک سلسله اتفاق¬های پیچیده و پیوسته به هم ساخته شده است و دارای قهرمانان قوی و متعدد و مختلفی است که در بعضی شرارت و بدی، و در برخی نیکی و پاکی غلبه دارد. این قهرمانان همه از شکست خوردگان اجتماع اند و سرکشی این قهرمانان که دم از آزادی و نجات اجتماع می زنند، در واقع فردی و خصوصی است.

**

مهمترین قهرمان واقعی کتاب جنایت و مکافات جوانی است به نام راسکولنیکف که جنایتی را مرتکب می گردد. خانواده¬اش یعنی مادر و خواهرش با زحمت فراوان پول تحصیل وی را در پایتخت فراهم می کنند و او پیوسته به فکر بیچارگی و دشواری زندگی آنهاست و سرانجام از ظلم و فجایع اجتماع به تنگ می آید و می خواهد علت این همه بیعدالتی و نادرستی را بیابد و به زندگی رقت بار خود و نزدیکان خود و مردم بی نصیب خاتمه دهد. این فکر به قدری او را به خود مشغول می¬دارد و در او ریشه می دواند و بسط می یابد و نیرو می گیرد که عاقبت به صورت فکری ثابت در می¬آید و او را در مقابل اجتماع می شوراند.

راسکولنیکف مانند تمام نهیلیست های آن زمان به قوانین موجود پشت پا میزند و چون به قدرت فکری خویش معتقد است، با جرأت و جسارتی خاص از حدود و قوانینی که برای انسان اجتماعی مقرر است، میگذرد و دست به جنایت می زند.
موضوع رمان در واقع به دور همین قهرمان اصلی و شرح احساسات و اندیشه های جنایت و تحول افکار و عذاب های روحی وی میگردد و همه اینها در برخوردهای مختلف با اشخاص و حوادث بسیار گوناگون ظاهر و کاملا روشن می شود.داستان هر چند مبتذل نیست اما به هیچ وجه خارق العاده هم نیست.

آنچه آن را بزرگ و جاویدان می سازد، طرز بیان مطالب و تجزیه و تحلیل افکار و احساسات عمیق و پیچیده ای است که همه، حتی دانشمندان علوم روانی را دچار اعجاب می کند. داستایفسکی کمتر به شرح ظاهر قهرمانان خود می پردازد بلکه وسیله قوی او برای ترسیم آنان سخن و گفت و گوی آنهاست که ما را به راز درون و ناگفتنی¬ها، و حتی به حرکات آنان آشنا می سازد.

**

داستایفسکی در این داستان افکار و مسائلی را که قرنها سبب رنج روح انسان بوده مورد بررسی دقیق قرارداده و این افکار را از راه تجربیات فکری قهرمانهای خود و کاوش های دائمی آنان در نهاد و وجدانشان، نمایان ساخته است. در این درونکاوی¬های مداوم و ظالمانه، قهرمانان او با تمام بدیها و زشتی های طبیعت خود رو به رو می شوند و سرانجام به حدود امکانات خود واقف می¬گردند و می فهمند که فقط با زدودن پلیدی ها امکان رستگاری هست.

موضوع اصلی کتاب جنایت و مکافات، وضعیت های روحی مختلفی است که محرک اصلی بسیاری از شخصیتهای داستان بوده و زاویه دید داستان متکی بر خلق و خوی شخصیتی این افراد و خصیصه های فردی آن هاست. راسکولنیکف از اسکیزوفرنی رنج می برد و جنون دارد. او قادر به انجام کارهای خوب و بد است. سویدریگایلف یک قهرمان بایرونی (نوعی شخصیت خودپسند، زیرک، باهوش، جذاب، بیزار از زندگی، درون گرا، خودپسند و … که اولین بار لرد بایرون شاعر آن را خلق کرد) و یک شر گوتیک است.

**

سونیا دختری خوش قلب است که به علت مشکلات اقتصادی و اجتماعی به فاحشگی کشیده شده است. لوژین (نامزد دونیا) یک متقلب محاسبه گر است که می داند چه موقع از قربانیان بینوایش سوءاستفاده کند. آلیونا که ایوانونا(پیرزن مقتول) هم شخصیتی اهریمنی داشته و نشان¬دهنده اوج فساد و استثمار جامعه ای است که راسکولنیکف علیه آن دست به عصیان می زند.

از نظر نیچه، ابرانسان با هدف ارضا نفس، مرتکب جنایت می شود نه به امید کمک به بشریت. راسکولنیکف با دنیایی بدون ترحم، ایمان، امید، محبت، عدالت یا هدف مواجه است. هم چون دیگر قهرمانان متافیزیکی، هستی خود، رنج ها، تضاد میان حس عدالت و اخلاقیات درونی و بی عدالتی جهان بیرون را به چالش می کشد. بدون تردید، سرنوشت راسکولنیکف که به علت فقر و دیگر نیازهای زندگی از دانشگاه بیرون رفته، شبیه سرنوشت بسیاری از روسی هایی است که در آن زمان و مکان در طبقه پایین جامعه می زیسته اند.

**

در این کتاب، راسکولنیکف یک روی انسانی و گرم دارد که سونیا و حتی خواهرش دونیا آن را به نمایش می گذارند و یک روی متفکر و خودخواه که سویدریگایلف و لوژین آشکار می کنند. این نکته را باید در نظر داشت که حتی پیش از ارتکاب جنایت، راسکولنیکف از همان ابتدا شخصیتی به نظر می¬آید که فاقد قدرت تصمیم گیری است.

او آرزومند، انزوا طلب و مبتلا به اسکیزوفرنی و روان پریشی است و این ویژگی ها ریشه در وضعیت اجتماعی – اقتصادی دارند. در رمان به واسطه شخصیت هایی چون راسکولنیکف، رازومیخین، مارمالادوف و سونیا می توانیم تهیدستی و فقر ویرانگر و عمیقی را حس کنیم، این جماعت، گویی تفاله جامعه ای هستند که زیر دست افراد طبقه بالاتری چون ایوانونا و لوژین قرار می گیرند.

**

اسکندر، سزار یا ناپلئون از جمله شخصیت¬های مورد علاقه راسکولنیکف هستند که بدون توجه به ملاحظه¬های اخلاقی؛ وظیفه والای خود را انجام می دهند حتی اگر باعث جرم و جنایت شوند. رویه اخلاقی راسکولنیکف که ریشه در خدا ناباوری او دارد، به او اجازه می دهد که از هنجارهای جامعه تخطی کرده و خودش را حامل تفکرات تازه ای تصور کند که باید بر ضد قوانین موجود به مقابله بپردازد. راسکولنیکف به حدی در معرض فردگرایی شدید و جنون ناشی از آن قرار گرفته که از نظر روحی بسیار آسیب دیده است.

فرد گرایی راسکولنیکف همچون افرادی به تصویر می کشد که تحت تسلط عقل نیستند. آنها تمرکز ندارند. راسکولنیکف به عنوان یک شخصیت دمدمی مزاج در موقعیت های مختلف رفتارهای متفاوتی نشان می دهد. او می خواهد از «راسکولنیکف» دیگری که ریشه در لایه سرکوب شده (ضمیر نیمه هوشیار) آگاهیش دارد متنفر باشد تا به این ترتیب، با تصور واقعی خودش مقابله کند. او همیشه با خودش حرف می¬زند. به همین دلیل طبیعی است که از جامعه فاصله بگیرد، انزوا طلب و تنها باشد و نتواند روابط گرم و صمیمانه و اجتماعی برقرار کند. افراد مبتلا به اسکیزوفرنی تفکرات، ارتباطات و رفتارهای عجیبی دارند. آن ها از انواع توهمات رنج می برند. به نظر می رسد راسکولنیکف از اختلال شخصیتی رنج می برد.

**

راسکلنیکف به تجربه در می یابد که ارتکاب به قتل آسان است اما برای تحمل آن، نیروی روحی بمراتب بیش از نیروی جسمی بکارگرفته می شود و انسان با صرف آن نیرو ناچار تعادل روانی خود را از دست میدهد و در هم می شکند. این فکر در تمام رمانهای داستایفسکی خاصه برادران کارامازف بتفصیل مطرح می¬شود. نویسنده ضمن این مطلب افکار متداول زمان را درباره امکان وجود ابرمن و همچنین انسان دوستی سوسیالیستی را، که فرد را فدای جمع میکند، محکوم می نماید.

**

به سبب درون کاویهای عمیق، داستایوفسکی به تشخیص دوگانگی شخصیت انسانی پی می برد و برای اولین بار در تاریخ رمان آن را در داستان های خود مطرح و ثابت می کند که در هر فرد هم گوهر نیکی هست و هم تخم بدی، و انسان به اختیار و چگونگی احوال، یکی از این دو را بیشتر در خود می پروراند و به این دلیل انسان آزاد داستایوفسکی باید به مکافات بدی های خود برسد و آن را تحمل کند. این مطلب چند بار در جنایت و مکافات به اشاره بیان شده است .

اما اختیار بدی و تحمل مصائب آن و رسیدن به رستگاری را داستایفسکی فقط سهم اشخاصی قوی چون راسکولنیکف میداند که توانایی تحمل رنج و عذاب را داشته باشند. به همین دلیل است که وی رنج کشیدن را نشانه عمق تفکر و احساس می¬داند.اختیار و مسؤولیتی که داستایفسکی بر عهده انسان می¬گذارد و او را ملزم به قبول مکافات¬های آن می¬کند، وی را در نظر برخی انسان دوست و در چشم عده¬ای بغلط دشمن انسان و قسی القلب معرفی کرده است .

**

از ابتدای داستان تا جایی که راسکولنیکف نزد پتروویچ اعتراف می¬کند، شخصیت روان آشفته ای به نظر میرسد که مرتب در حالت-های روحی مختلف قرار می¬گیرد و ارتکاب جنایت این سردرگمی و اختلال شخصیتی را تشدید میکند. توصیف روانشناختی شخصیت-های رمان به داستایفسکی امکان می¬دهد که ماهیت درونی ضمیر نیمه هوشیار را هم شرح دهد.

ضریب نیمه هوشیار در رویا خودش را به رخ می کشد و به جایگاه ویژه می رسد آن طور که فروید می گوید: «در روانکاوی، رویاها جایگاه ویژه¬ای دارند. آنها اجتناب ناپذیر هستند. این رویا است که به صورت نمادین توجه ما را به سمت معنای داستان جلب می¬کند.»

رویاها معمولا بیانگر ضمیر ناخودآگاه شخص هستند. در این رمان هم رویا نقش مهمی ایفا می کند. واکنش راسکولنیکف به رویای ترسناک کتک خوردن این مساله را به خوبی نشان می¬دهد. محور اصلی رویای او ریشه در خاطره¬ای در دوران کودکی دارد. ولی او خیلی سریع به معنای اصلی این رویا پی می برد: «خدای من، واقعا حقیقت دارد؟ که من یک تبر برمی دارم و به سر آن زن می زنم، جمجمه¬اش را خرد می¬کنم و لابه لای خون گرم چسبناکش حرکت می¬کنم … با تبر … خدای من یعنی ممکن است؟»

**

در رمان، راسکولنیکف چهار رویا دارد، سه تای آن ها توسط راوی بیان می شوند، تنها یک رویا را خودش توصیف می کند و جنبه نمادین ندارد. محور اصلی سه رویای اول را خشونت تشکیل می دهد، هر رویا باعث روشن شدن رویای دیگر می شود. رویاها نشان دهنده گذشته، آینده و باطن او هستند. راسکولنیکف که از قبل به جنایت فکر کرده، ناخودآگاه به خودش هشدار می هد که این کار را نکند. کتک زدن وحشیانه مادیان در رویای او خبر از قتل نزول خوار و خواهرش توسط راسکولنیکف با تبر می دهند.

**

از طریق افکار و تصورات راسکولنیکف می توان به ضمیر خودآگاه او هم پی برد. شاید به همین دلیل داستایفسکی از تک گویی های درونی و جریان سیال ذهن استفاده می کند. نویسنده با تک گویی های درونی، به بررسی روانشناختی شخصیتهای مختلفی میپردازد. با این کار ما به درک بهتری از شخصیتها میرسیم و متوجه میشویم که چرا آنها این کارها را انجام میدهند.

استفاده از تک گویی درونی نشان¬دهنده شکسته شدن روح و شخصیت قهرمان است. به نظر می¬رسد داستایفسکی شخصیت¬ها را عامدانه به کارهای غیرمنتظره¬ای وا می دارد تا آنها به این ترتیب زندگی آدمهای اطراف خود را نابود کنند. هر شخصیت یک سرشت وجودی فردی دارد که در گوشه های تاریک و مخفی شخصیت او جا خوش کرده است و بالاخره یک روز عملا سر باز می کند. شخصیتهای رمان شبیه موجوداتی از جهان¬های مختلف به نظر می رسند که همه در یک دنیای واحد گرد هم جمع شده اند.

جملات زیبا از کتاب جنایت و مکافات

هیچ‌چیز در دنیا دشوارتر از صمیمیت و صراحت واقعی نیست و هیچ‌چیز هم آسان‌تر از تملق بیجا وجود ندارد. اگر در صراحت و صمیمیت فقط جزو صدمین آن نادرست باشد، فوراً ناموزونی مخصوصی به گوش می‌خورد و غوغایی به پا می‌شود؛ و اما اگر در تملق تمام اجزایش نادرست باشد، باز هم مطبوع است و نسبتاً با لذت شنیده می‌شود، هرچند که لذتی خشن ایجاد کند اما به هر حال با لذت شنیده می‌شود؛ و هرقدر که تملق نتراشیده و نخراشیده باشد حتما لااقل نیمی از آن درست به نظر می‌آید. این در مورد تمام اشخاص از هر طبقه و در هر سطح از تمدن که می‌خواهند باشند، فرقی نمی‌کند، در مورد اشخاص معمولی که جای خود را دارد.

★★★

چه چیز می‌تواند در نظر من شگفت انگیزتر، نامنتظرتر و غیرحقیقی‌تر از خود حقیقت باشد؟

★★★

آدم نجیب و حساس رو راست درد دل می‌کند و آدم زرنگ گوش می‌دهد و غذایش را می‌خورد و بعد هم انسان را درسته می‌بلعد.

★★★

حقیقت از بین نخواهد رفت اما پدر زندگی را ممکن است درآورد.

★★★

آن کسی که وجدان دارد اگر به اشتباه خود پی برد، رنج می‌کشد. این خود بیش از اعمال شاقه برایش مجازات است.

★★★

مگر من پیرزن را کشتم؟ من خودم را کشتم نه پیرزن را! با این کار پدر خودم را برای همیشه درآوردم اما پیرزن را شیطان کشت، نه من.

★★★

نمی‌دانید که خشم ممکن است انسان را به چه حدی از نفهمی برساند.

★★★

خجالتش نه به خاطر سر تراشیده و زنجیر بود بلکه غرورش سخت مجروح بود و از این جراحت بیمار گشت. واقعاً چه خوشبخت می‌شد اگر می‌توانست خود را مقصر بشمارد. آن وقت تحمل همه‌چیز حتی خجالت و فضاحت را می‌کرد.

★★★

هر دو آنان را عشق احیا کرده بود. قلب هریک برای دیگری سرچشمه‌ای لایزال از زندگی بود.

جنایت و مکافات . مه تارا

 

برچسب ها
مشاهده بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن
بستن