متن ادبی

من با تو از تمام درهای بسته که روزی باز خواهد شد… سخن گفتم

نادر ابراهیمی در ۱۴ فروردین سال ۱۳۱۵ در تهران به‌ دنیا آمد. او علاوه بر نوشتن رمان و داستان کوتاه، در زمینه‌های فیلم‌سازی، ترانه‌سرایی، ترجمه، و روزنامه‌نگاری نیز فعالیت کرده‌است. ابراهیمی در زمینهٔ ادبیات کودکان، جایزهٔ نخست براتیسلاوا، جایزهٔ نخست تعلیم و تربیت یونسکو، جایزهٔ کتاب برگزیدهٔ سال ایران و چندین جایزهٔ دیگر را هم دریافت کرده ‌است. او همچنین عنوان «نویسندهٔ برگزیدهٔ ادبیات داستانی ۲۰ سال بعد از انقلاب» را به‌خاطر داستان بلند و هفت جلدی «آتش بدون دود» به‌دست آورده ‌است.

کتاب های:
“یک عاشقانه آرام”
“بار دیگر شهری که دوست می داشتم”
“چهل نامه ی کوتاه به همسرم”

از زمره عاشقانه های نادر ابراهیمی است که بسیار مورد استقبال قرار گرفته است.
نادر ابراهیمی در سن ۷۲ سالگی پس از چندین سال دست و پنجه نرم کردن با بیماری بعد از ظهر پنجشنبه ۱۶خرداد ۱۳۸۷ در تهران درگذشت.

*** برشی از کتاب های نادر ابراهیمی ***

 

من با تو از تمام درهای بسته که روزی باز خواهد شد _ شکوفه‌های نارنج،
من با تو از شوکت نسیم سخن گفتم.
هلیا، ژرف ترین پاک روبی‌ها پیمانی ست با باد.
بگذار باد بروبَد.
بگذار که رستنی‌ها به دست خویش برویند.
از تمام دروازه‌ها، آن را باز بگذار که دروازه بانی ندارد و یکطرفه است به سوی درون.
از تمام خنده‌ها، آن را بستای که جانشین گریستن شده است.

“نادر ابراهیمی”

از کتاب: بار دیگر شهری که دوست می داشتم

 

**************

آن کس که شتاب دارد،
عاشق نیست،
تشنه یی ست که معشوق را
چشمه ی آب شیرین تصور کرده است!
وقتی دوید و رسید و نوشید و ورم کرد،
رها می کند و می رود!

محبوب،
چشمه ی آب شیرین نیست،
هوای خنک دم صبح است…

“نادر ابراهیمی”

از کتاب: بر جاده های آبی سرخ

**************

من از دوست داشتن،
تنها یک لیوان آب خنک
در گرمای تابستان می‌خواستم.
من برای گریستن نبود که خواندم،
من آواز را
برای پر کردن لحظه‌‌های سکوت می‌خواستم.

من هرگز نمی‌خواستم از عشق برجی بیافرینم،
مه‌آلود و غمناک با پنجره‌های مسدود و تاریک.
دوست داشتن را
چون ساده‌ترین جامه‌ی کامل عید کودکان می‌شناختم.
هلیا!
تو زیستن در لحظه‌ها را بیاموز
و از جمیع فرداها پیکر کینه‌توز بطالت را میافرین!

“نادر ابراهیمی”

از کتاب: بار دیگر شهری که دوست می داشتم

**************

قبولم کن!
قبولم کن، به گونه ی عاشقی که بجز عشق، هیچ چیز ندارد
و باورم کن
همچون گیاهی از عشق
روییدنی از عشق
بودنی از عشق،
و پناهم بده ای محبوب!
امروز در خیابان خلوتی می رفتم که بوی پیچیده ی به را بوئیدم
و به یاد درختان معطر هزار سال پیش افتادم
که در باغ های جنوب باغ تو چون بیشه ای از رنگ زرد بود
و عطر تو، عطر تن خاکی تو به خاطرم آمد
و بعد از هزار و چهارصد سال فریاد زدم:
من هنوز، هنوز، هنوز عاشق تو هستم .

“نادر ابراهیمی”

**************

سرت را قدری بیاور جلوتر تا باز هم آهسته تر بگویم:
بهترین دوستِ انسان؛ انسان است نه کتاب.
کتاب ها، تا آن حد که رسمِ دوستی و انسانیت بیاموزند، معتبرند،
نه تا آن حد که مثل دریایی مُرده از کلمات ِ مُرده، تو را در خود غرق کنند و فرو ببرند.
تو در کوچه ها انسان خواهی شد نه در لا به لای کتاب ها.
تو در کوه ها، در جاده ها، و در کنارِ ستمدیدگانِ واقعی،
رسم زندگی را یاد خواهی گرفت
نه با غوطه خوردن در آثاری که در اتاق های دربسته نوشته شده
و نویسندگانش هرگز نسیم را ندانسته اند و قایقی در تن طوفان را…

نادر ابراهیمی

**************

حافظه برای عتیقه کردن عشق نیست، برای زنده نگه داشتن عشق است. عشق، در قاب یادها، پرنده ای ست در قفس. عشق طالب حضور است و پرواز، نه امنیت و قاب.
چیزهایی را که از کف می روند و باز نمی گردند ، حق است که به خاطره تبدیل کنیم و در حافظه نگهداریم… اما نگذاریم که عشق، در حد خاطره، حقیر و مصرفی شود.
ترک عشق کنیم ، بهتر از آن است که عشق را به یک مشت یاد بی رنگ و بو تبدیل کنیم ؛ یادهای بی صدایی که صدا را در ذهن فرسوده ی خویش و نه در روح به آن می افزاییم تا ریاکارانه باورکنیم که هنوز ، فریادهای دوست داشتن را می شنویم.

“نادر ابراهیمی”

یک عاشقانه آرام / ص70-74

**************

مگذار که عشق ، به عادتِ دوست داشتن تبدیل شود! مگذار که حتی آب دادنِ گل های باغچه، به عادتِ آب دادنِ گل های باغچه بدل شود!
عشق، عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتنِ دیگری نیست ، پیوسته نو کردنِ خواستنی ست که خود پیوسته، خواهانِ نو شدن است و دیگرگون شدن. تازگی، ذاتِ عشق است و طراوت. بافتِ عشق. چگونه می شود تازگی و طراوت را از عشق گرفت و عشق همچنان عشق بماند؟
عشق، تن به فراموشی نمی سپارد، مگر یک بار برای همیشه. جامِ بلور، تنها یک بار می شکند. می توان شکسته اش را، تکه هایش را، نگه داشت . اما شکسته های جام، آن تکه های تیزِ برَنده، دیگر جام نیست. احتیاط باید کرد. همه چیز کهنه می شود و اگر کمی کوتاهی کنیم، عشق نیز. بهانه ها جای حسِ عاشقانه را خوب می گیرند…

“نادر ابراهیمی”
یک عاشقانه آرام / ص76

**************

با دلتنگی ات، مرا بیتاب نکن؛ و با بیتابی ات مرا دلتنگ!تو تکیه گاه منی، تکیه گاه اگر محکم نباشد، تکیه بی معنی است. با قلبت احساس کن؛ اما با قلبت فکر نکن. بگذار کمی دیگر هم تحمل کنیم؛ همانطور که صدها سال تحمل کرده ایم. غذای نیم پخته از خام بدتر است؛ زیرا خام، فریب نمی دهد! اما نیم پخته می فریبد.
پس کمکم کن تا پخته بازگردم…

“نادر ابراهیمی”
(از مجموعه کتاب: آتش بدون دود / جلد اول)

**************

می دانی؟
وقتی قبل از برگشتن فعل رفتنی در کار باشد
محبت خراب می شود
محبت ویران می شود
محبت هیچ می شود
باور کن
یا برو
یا
بمان
اما اگر
رفتی …
هیچ وقت برنگرد.
هیچ وقت.

“نادر ابراهیمی”
(بار دیگر شهری که دوست می داشتم)

**************

زندگی، بدون روزهای سخت نمی شود…
روزهای سخت، همچون برگهای پاییزی شتابان فرو می ریزند،
در زیر پاهای تو، اگر بخواهی…
فراموش نکن !
برگهای پاییزی بی شک در تداوم بخشیدن به مفهوم درخت
و مفهوم بخشیدن به تداوم درخت، سهمی از یاد نرفتنی دارند.

نادر ابراهیمی

**************

نمی شود که بهار از تو سبزتر باشد
گل از تو گلگون تر
امید از تو شیرین تر
نمی شود پاییز
فضای نمناک جنگلی اش
برگ های خسته ی زردش
غمگین تر از نگاه تو باشد
نمی شود که تو باشی، من عاشق تو نباشم

نمی شود که شب هنگام
عطر نگاه تو باشد
“محبوبه های شب” هم باشند.
نمی شود که تو باشی, من عاشق تو نباشم
نمی شود که تو باشی
درست همین طور که هستی
و من, هزار بار خوبتر از این باشم
و باز، هزار بار، عاشق تو نباشم.
نمی شود، می دانم
نمی شود که بهار از تو سبزتر باشد…

نادر ابراهیمی

یک عاشقانه آرام

نادر ابراهیمی . مه تارا

منبع : وبلاگ کوجه باغ شعر

برچسب ها
مشاهده بیشتر

1 دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن
بستن