اشعار آیینی

حاج قاسم به رفیقان شهیدش پیوست …

اشعاری به مناسبت شهادت سردار رشید لشگر اسلام ” شهید حاج قاسم سلیمانی “

 

مرا یاد است سطری بی بدیل از شعر خاقانی:
“که سلطانی است درویشی و درویشی است سلطانی”

الا روح صداقت، معنی ایثار و آگاهی
جهان غرق است در خودبینی و تزویر و نادانی

تویی از عاشقان سر به زیر و سربلند ماه
تویی از اهل بیت عشق ای خورشید پیشانی

دمی که با شهیدان خدایی راز می گویی
تو حتی می توانی قدسیان را هم بگریانی

چه رازی خفته در جان تو ای آیینه ایمان
که روحانیت تو آبرو داده به روحانی

نوشتی دیو نفست را ببر اول به قربانگاه
به روی خاتم انگشترت با خط دیوانی

خلیل خود شکن کم دیده‌ام چونان تو در میدان
که اسماعیل جان را می‌کند هر روز قربانی

به بازار قلندرها قلندروار پا بگذار
سرت را صرف کن در کوی صرافان ربانی

برآ از این شب سنگین چو مولانا و شمس‌الدین
بخوان آی ای مسلمانان مسلمانی مسلمانی

الا پیر خراسانی مریدی این چنین داری
سبق برده ست از رستم مگر این گرد کرمانی

سلام ما به این ظلمت شکن ماه بلند اختر
درود ما به آن خورشید، آن پیر خراسانی

صدای پارسایان از عراق و شام می‌آید
مگر ایران برون آرد جهان را از پریشانی

یهودایند این از گرگ بدتر این برادرها!
نیفتی در درون چاه کنعان، یوسف ثانی

الا ای قاسم فتح درخشان فتح دیگر کن
که خصلت‌های قاسم داری و خوی سلیمانی

در این میدان فراوان مدعی دیدم مگر آخر
نگین قدس را از دست اهریمن تو بستانی

علیرضا قزوه

**** شهید حاج قاسم سلیمانی ****

شهید کن… که شهادت حیات مردان است
ولی برای شما مرگ، خط پایان است

شهید کن… که شهیدان بریده از جسم‌اند
شهید کن… که شهید از ازل، همه جان است

ببار تیر بلا لحظه لحظه بر سر ما
که سرو، مستِ همین قطره‌های باران است

به مورها برسانید از سپاه علی
که نام یک یک سربازها سلیمان است

شهید قاسم ما زنده‌تر شد و امشب
خوشا که بر سر خوان حسین مهمان است

خوشا به او که پس از این همه جهاد و جنون
به خون خویش ابوالفضل‌وار غلطان است

به خون تپیده و بر خاک قطعه قطعه شده
شبیه یار شدن آرزوی یاران است

ز کوچ مالک اگر خون نشسته در دل ما
ولی ببین که سپاه علی رجزخوان است

به دیدۀ تر ما رنگ یأس و رخوت نیست
سپاه عشق کماکان میان میدان است

نه… حزن و سستی از این داغ‌ها به ما نرسد
که «اَنتُمُ الاَعلَون» از اصول قرآن است

حرام می‌شود از این به بعد خواب شما
که خشم حیدریِ شیعه سخت و سوزان است

که امر رهبر ما گر رسد همین فردا
به «یاعلی مددی» کاخ ظلم ویران است

در انتظار ظهوریم و خوب می‌دانیم
سپاه مهدی ما لشکر ‌شهیدان است

سعید تاج محمدی

**** شهید حاج قاسم سلیمانی ****

با کودکان زخم خورده مهربانی
با مادران داغ دیده هم زبانی‌

با گریه های بی پناهان هم نشینی
لبخند بر لب های زخمی می نشانی

در روزهای جنگ مردی استواری
شب ها کنار مردم بی خانمانی

آری غریبان را غریبان می شناسند!
هرشام در شام غریبان میهمانی

غرق امیدی گرچه غم هم کم ندیدی
پیداست بِشر مومن و حزنش نهانی

می ایستی تا فصل پیروزی بیاید
باکی ندارد سرو از باد خزانی!

باکی ندارد مرد از نامردی دهر
جنگ‌ است و لای زخم دارد استخوانی

این ماجرا مانند تو بسیار دارد
اما تو ای سردار اوج داستانی

راهی است راه عشق…پایانی ندارد
تا پای جانت عهد بستی که بمانی!

 زهرا بشری موحد

**** شهید حاج قاسم سلیمانی ****

 

جای حیرت نیست از مردی که بی سر مانده است
ماتم از آن سر که بعد از او به پیکر مانده است

این جماعت با زبان خوش ندارد خو ، هنوز
قطره های خون مولا روی منبر مانده است

گیرم اینجا در احد سردارمان را کشته اند
انتقامی سخت در راه است … خیبر مانده است

من خودم دربست عبد و چاکر این خانه ام
مالک اشتر اگر هم نیست ، قنبر مانده است

روی نیزه گرچه قرآن است ، اولی تر علیست
جعفر و حمزه اگر رفتند ، حیدر مانده است

باید از تزویر این خناس ها آگاه بود
دشمن ما در مصاف روبرو درمانده است

این همه آیات حق یعنی که مقصدها یکی ست
بد به حال او که با این حال ، کافر مانده است

انتقامی سخت خواهد بود ، اما باز هم
انتقام سیلی زهرای اطهر مانده است

عمران بهروج

**** شهید حاج قاسم سلیمانی ****

 

بال ِ پرسوختگان تاول خود را برداشت
روضه‌خوان گریه کنان مقتل خود را برداشت

شهر می‌رفت که در ظلمت خود غرق شود
کشتی راه خدا مشعل خود را برداشت

خوش به حال لب شمشیر شهادت طلبی
که در این آمد و شد، صیقل خود را برداشت

کربلا قصه‌ی امروز من و توست رفیق
کربلا ماضی و مستقبل خود را برداشت

نوعروسی است شهادت که شب حجله فقط
یک نظر چارقد مخمل خود را برداشت

حاج قاسم به رفیقان شهیدش پیوست
گام دوم، قدم اول خود را برداشت

مهدی جهاندار

**** شهید حاج قاسم سلیمانی ****

 

سینه ها با سوختن، ارزنده تر خواهند شد
شمع ها در عمق شب، تابنده تر خواهند شد

امتیاز ماست‌‌ مُردن! می کُشند و غافلند
دم به دم با مرگِ ما بازنده تر خواهند شد

سنگ اگر هم صحبت آیینه های ما شود
ما زبان هامان از این بُرّنده تر خواهند شد

چون‌ جواب صخره تکراری ست، پرسش های موج
بعد از این از صخره ها کوبنده تر خواهند شد

چشم هایی که پی میراث ما افتاده اند
منتظر باشند! در آینده، تر خواهند شد!

اهل دنیا را خیال مرگ حتی می کُشد
عاشقان با مرگ اما زنده تر خواهند شد

ای شهادت! دست خونین بر سر و رومان بکش!
تحفه ها، تزیین شده، زیبنده تر خواهند شد

رزق اگر باشد شهادت، شام با تهران یکی ست
«بی تفاوت ها» فقط شرمنده تر خواهند شد!

 محمدحسین ملکیان

مه تارا . حاج قاسم سلیمانی

**** شهید حاج قاسم سلیمانی ****

 

باز هم موج های طوفان زاد
غیرت خلق را تکان دادند
تا به دریای معرفت برسیم
شهدا راه را نشان دادند

تسلیت واژه قشنگی نیست
گرچه او قهرمان ملت بود
او که چون مرغِ در قفس، عمری
در به در در پی شهادت بود

یا علی گفت و دل به دریا زد
چون شهادت کلید پرواز است
حاج قاسم دوباره ثابت کرد
درِ این باغ همچنان باز است

مرحبا ای شهید زنده ی عشق
پیش ارباب، روسپید شدی
تلخ بود این خبر، جدید نبود
سالها پیش از این شهید شدی!

موعد انتقام نزدیک است
تند بادیم و غیرتی شده ایم
دشمن از ما به وحشت افتاده
همگی بمب ساعتی شده ایم

 عباس احمدی

**** شهید حاج قاسم سلیمانی ****

در پیش روی ما خیابانی که باریک است
پر می زنی اما جهان پشت ترافیک است
اخبار‌ِ صبح شنبه از خون تو می گوید
خون تو یعنی جمعه ی دیدار نزدیک است
اخبار می گوید تو را کشتند و در گوشم
این جمله مثل آخرین دستور شلیک است
خون تو چون انبار باروت است خواهد زد
آتش به سر تا پای دنیایی که تاریک است
آری شهادت عین آزادی است مرد! ای مرد!
این بیت ها تنها برای عرض تبریک است

 اعظم سعادتمند

**** شهید حاج قاسم سلیمانی ****

 

دستشان باز شد آلوده به خون جانی‌ها
بی‌دوام است ولی خنده شیطانی‌ها
کم علمدار ندادیم در این کرب و بلا
کم نبودند در این خاک سلیمانی‌ها
جای هر قطره خون صد گل از این باغ شکفت
کِی جهان دیده از این‌گونه فراوانی‌ها؟
آرزو داشت به یاران شهیدش برسد
رفت پیوست به حاج احمد و تهرانی‌ها
شعله شد خشم فروخورده ما از این داغ
کم مباد از سرشان سایه نادانی‌ها
برسانید به آن‌ها که پشیمان نشوند
ثمری نیست در این دست پشیمانی‌ها
غیرت است این که همه پیر و جوان می‌بندند
گره بر چکمه و سربند به پیشانی‌ها
انتقامش به خدا از حججی سخت‌تر است
وای از مشت گره‌کرده ایرانی‌ها
راهی قدس شده لشکر آزادی قدس
این خبر را برسانید به سفیانی‌ها

نفیسه سادات موسوی

**** شهید حاج قاسم سلیمانی ****

 

ای تیغ سرسنگین مشو با ما سبک‌سرها
دست از دل ما برمدارید آی! خنجرها
رودیم و اشهد گفتن ما بر لب دریاست
ننگ است ما را مرگ در مرداب بسترها
پیشانی ما خط به خط، خط مقدم بود
ما را سری دادند سرگردان سنگرها
آهسته در گوشم کسی گفت اسم شب صبح است
ناگاه روشن شد دو عالم از منورها
روشن برآمد دست‌مان تا در گریبان رفت
از سینۀ سوزان برآوردیم اخگرها
مشت اسیران زمین را باز خواهد کرد
سنگی که می‌افتد به دنبال کبوترها
خواب غریبی دیده‌ام، خواب ستاره، ماه
خوابی برایم دیده‌اید آیا برادرها؟

محمدمهدی سیار

****شهید حاج قاسم سلیمانی****

 

در رگ حادثه، خون موج زد، آیینه شکست
شعله‌ور شد در و دیوار حرم، سینه شکست

خون مالک به زمین ریخت، خبر سنگین است
بعد مالک، به تن حوصله، سر، سنگین است

اشک آغاز جنون است، تماشا سخت است
دیدن بغض علی در غم زهرا سخت است

خون ما وجه سلوک است که سالک باقی‌ست
کشته شد مالک اگر، غیرت مالک باقی‌ست

شعله‌ور بود و به ققنوس، توسل می‌کرد
تشنه‌لب بود و لب آب تحمل می‌کرد

وسط معرکه غوغاست، جنون می‌رقصد
مالک انگار که در برکه‌ی خون می‌رقصد

شعله‌ور بود درِ خانه، لگد بر در خورد
داغ، مسمار شد و بر جگر حیدر خورد

شعله‌ور بود خبر، دل به صدا آمده است
خبر ار مصحف امّ الشهداء آمده است

سنگباران شده قاسم، شده دل، خونین‌تر
این چه زخمی ‌ست که باشد ز عسل شیرین‌تر؟

وسط معرکه غوغاست… شکسته بالش
آمده مادر سادات به استقبالش

جلوه آیینه طلب شد غزلش کرد خدا
چه بگویم به چه حالی بغلش کرد خدا

چه بگویم به چه حالی یل ما را کشتند
قبله باقی‌ست فقط قبله‌نما را کشتند

قبله باقی‌ست، خدا هست، بگو با صهیون
صد چنین قبله‌نما هست بگو با صهیون

عاقبت مدح جنون، خون به پر و بال کشید
روضه‌ی قاسم ما نیز به گودال کشید

بُت بگو، بی سروپا باش، سراپا تبریم
چند سالی ست که ما منتظر این خبریم

کدخدا را برسانید! زمان، مستِ علی ست
مالک افتاد زمین، تیغ ولی دست علی ست

کدخدا را برسانید که خون ارزان نیست
ماجرای من و معشوق مرا پایان نیست

کدخدا را برسانید که حق تابنده‌ست
مالک افتاد ولی خشم مقدس زنده‌ست

زخم شمشیر اگر خورد به شیران… باشد
حاج قاسم یکی از مردم ایران باشد

چله‌ای هست که سردار… نه بی‌سر شده‌اند
همه‌ی مردم ما مالک اشتر شده‌اند

دل ما سوخت در این روضه، خبر سنگین است
باکی از کشته‌شدن نیست، سعادت این است

مالک افتاد زمین، قیمت حسرت چند است
خوش به حالش که علی از دل او خرسند است

نوبت روضه قاسم شد و جولان دادند
روضه‌خوان‌ها خبر از سم ستوران دادند

یا علی! اهل حرم دست‌به‌دامان تو اند
مالک و قاسم هر عهد، شهیدان تو اند

قنفذ از یک طرف و حرمله از سوی دگر
بازهم در وسط معرکه، آهوی دگر

خبر تازه، سر قافله آوار شده
فاطمه پشت در خانه، گرفتار شده

اشک آغاز جنون است! تماشا سخت است
دیدن بغض علی در غم زهرا سخت است

سر صبحی دم از آن زلف پریشان زده‌ایم
اول روضه گریزی به شهیدان زده‌ایم

مرگ بر بی کسی و واهمه! بر عشق درود
تشنه جان داد حسین بن علی بین دو رود

تشنه جان داد نسوزد سر گیسوی حرم
نگران بود حرامی نرود سوی حرم

وای اگر آبروی قوم غدیری می‌رفت
وای اگر دختر ارباب اسیری می‌رفت

روضه‌خوان گفت شبی خیمه به غارت رفته است
روضه‌خوان گفت که زینب به اسارت رفته است

خطبه‌خوان، زینب کبراست بگو با صهیون
کربلا آخر دنیاست بگو با صهیون

در عطش چاره همین بود که دریا باشیم
ارباً اربا شده‌ی اکبر لیلا باشیم

سامرا تا به حلب جمع پریشانی بود
تیغ خیبرشکنی، ارث سلیمانی بود

سر طوفان شب بی‌حادثه بر شانه‌ی ماست
ابرها مرز ندارند؛ سفر، خانه ماست

غرّش ماست که از شطّ مصاف آمده است
صاعقه، دور سر ما به طواف آمده است

کدخدا را برسان! جلوه به زخم آکنده ست
خون ما بت‌شکنان، گور بتان را کنده است

زخم و خون آرزوی ماست، بگو با صهیون
زخم، ارثیه‌ی زهراست بگو با صهیون

صبح صادق زده و ضربت آخر مانده‌ست
راه باز است اگر سیدعلی فرمانده‌ست

اشک من حسرت محض است؛ پر از فریادم
کشته شد یار ولی یاد بتول افتادم

گریه کردیم ولی عقده‌ ز دل باز نشد
مگر از پشت در خانه‌، غم آغاز نشد؟

خواست آن فرصت عهد ازلی را نبرند
فاطمه پشت در آمد که علی را نبرند

کدخدایان نجس، سرّ مگو را کشتند
یک نفر یار علی بود که او را کشتند

شعله بر بال و پر روح‌الامین افتاده
سوره‌ی کوثر قرآن به زمین افتاده

آن طرف نعره‌ی یک بی سروپا می‌شنوم
این طرف از پس در، «فضه بیا» می‌شنوم

شعله‌ور شد حرم و معجر زهرا هم سوخت
روضه‌خوان گفت که موی سر زهرا هم سوخت…

احمد بابایی

شهید حاج قاسم سلیمانی . مه تارا

برچسب ها
مشاهده بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن
بستن