امام حسین (علیه السلام)

پیاده روی اربعین / به یاد چایی شیرین کربلایی ها…لبم حلاوت “احلی من العسل” دارد…

اشعار پیاده روی اربعین 

پیاده روی اربعین که قرار است با حضور میلیون‌ها شیعه و عاشق اباعبدالله(ع) برگزار شود، می‌تواند پیام‌های مهمی را در بر داشته باشد. درس‌های زیادی از کربلا را به انسان‌هایی که از دل و جان آماده‌اند، بیاموزد. این مسیر پیش از هرچیز یادآور ستمی است که در مسیر شام بر عمه سادات؛ حضرت زینب(س) گذشت. یادآور چگونگی شجاعانه ایستادن در برابر دشمنان اسلام خواهد بود.

خوشا به حال زائرانی که پس از یک پیاده‌روی عاشقانه گنبد مولا و سیدسالار شهیدان را با چشمانی که ناخودآگاه از اشک پر شده، خواهند دید و خوشا به حال کسانی که خستگی راه با فریادهای «یاحسین» از تن‌شان به در خواهد شد.

زیارت امام حسین (ع) به هر شکل و با هر وسیله‌ای که باشد برای انسان ارزشمند و لذت بخش است حال اگر پیاده به این سفر معنوی برویم که ثوابش بیشتر و ارزش آن هم بالاتر است؛ چراکه به این وسیله عشق و ارادت خود را بیشتر نشان می‌دهیم. در احادیث دینی از امام صادق(ع) نقل شده که ایّام زیارت حضرت امام حسین علیه السّلام جزء طول عمر زائر شمرده نشده و از اجل‌شان محسوب نمی‏‌گردد.

*** اشعار پیاده روی اربعین ***

بگو چه بود اگر خواب یا خیال نبود؟!
که روح سرکش من در زمان حال نبود

مگو که هیچ به دریا نمی‌شود پیوست
اگر که رود نبود و اگر زلال نبود

تمام قاعده‌ها را شکست در هم عشق!
بزرگ و کوچکی آن‌جا به سن و سال نبود

در آن شلوغی اگر گم شدن بلد بودی
خیال یافتن خویشتن محال نبود…

قسم به آبلۀ پا و اشک شوقِ سلام!
که رنج راه، کم از لذت وصال نبود

در آن مسیر دلم بس که یاد زینب کرد
به چشم هر چه می‌آمد به جز جمال نبود

زمین چه داشت اگر این طریق و جاده نبود؟
زمان چه داشت اگر این زمانِ سال نبود؟

کسی نگفت چرا پاسخ سؤالم را
چه بود آن سفر آیا؟ اگر خیال نبود

نشد که شرح دهم حال بی‌مثالم را
که این دو خط غزل من، زبان حال نبود!

سید جواد میروصفی

*** اشعار پیاده روی اربعین ***

همه از هر کجا باشند از این راه می‌آیند
به سویت ای امین‌الله خلق‌الله می‌آیند

صف جن و ملک با زائرانت هم‌قدم هستند
به عشقت از عوالم، خیل خاطرخواه می‌آیند

زمین سرمست راه افتاد و بر ما راه آسان شد
زمین و آسمان با زائرانت راه می‌آیند

ببین شانه به شانه هم سفید و هم سیاه اینجا
به شوق دیدن تو پا به‌ پا، همراه می‌آیند

گروهی غرق توصیف‌اند و مستِ مدح چشمانت
گروهی روضه‌خوان، با سیل اشک و آه می‌آیند

به شهرت می‌رسند و حال و روز شهر بارانی است
پر از بغض‌اند و نم‌نم تا دم درگاه می‌آیند

مدار عاشقی سقاست، آغاز طواف از اوست
به سوی آفتاب آنجا به اذن ماه می‌آیند

قیامت کرده‌ای، انگار تصویری‌ست از محشر
که دوشادوشِ هم نزدت گدا و شاه می‌آیند

نکیر و منکر از من گرچه زهر چشم می‌گیرند
به لطف گوشه‌چشمت آخرش کوتاه می‌آیند

سید محمد مهدی شفیعی

*** اشعار پیاده روی اربعین ***

کاروان رفت و اهلِ آبادی
اشک بودند و راه افتادند
چند فرسخ نگاه بدرقه را
در پی کاروان فرستادند

شوق رفتن به سرزمین بهشت
خسته می‌کرد کوه و صحرا را
غافل از این که راهزن‌ها نیز
در کمین‌اند کاروان‌ها را

دور شو، کور شو! صدا برخاست
قلب‌ها را پر از مخاطره کرد
کاروان را به طرفة العینی
دستۀ دزدها محاصره کرد

ما نه سوداگریم نه تاجر
نیست جز نان و آب ره‌توشه
زاد راه است التماس دعا
بار ما هست شوق شش‌گوشه

چشم سردسته ناگهان تر شد
لرزش شانه‌اش نمایان شد
بار دیگر نقاب خود را بست
اشک او در غرور پنهان شد

روی زانوی خود نشست آرام
راه را با اشاره‌ای وا کرد
بعد سی سال سردی و تلخی
چایی روضه کار خود را کرد
کاروان نقطۀ سپیدی شد

محو شد رفته رفته در تصویر
همچنان ایستاده در صحرا
راهزن، بی‌تپانچه، بی‌شمشیر
نه کلاهی، نه خرقه‌ای، تنها
یک لباس سپید بر تن داشت
از پشیمانی‌اش خبر می‌داد
چکمه‌ای که به دور گردن داشت
::
سال شصت و یک غم و اندوه
کاروان حسین برمی‌گشت
دست غارت حریص شد، حتی
از سر کهنه پیرهن نگذشت

آب آزاد شد ولی آتش
در دل خیمه‌ها پراکندند
قافیه کاش‌که ربودن بود
زیور از گوش دختران…

سید حمید رضا برقعی

*** اشعار پیاده روی اربعین ***

 

افتاده در این راه، سپرهای زیادی
یعنی ره عشق است و خطرهای زیادی

بیهوده به پرواز میندیش کبوتر!
بیرون قفس ریخته پرهای زیادی

این کوه که هر گوشه آن پارۀ لعلی‌ست
خورده‌ست بدان خون جگرهای زیادی

درد است که پرپر شده باشند در این باغ
بر شانۀ تو شانه‌به‌سرهای زیادی

از یک سفر دور و دراز آمده انگار
این قاصدک آورده خبرهای زیادی

راهی است پر از شور، که می‌بینم از این دور
نی‌های فراوانی و سرهای زیادی

هم دربه‌دری دارد و هم خانه‌خرابی
عشق است و مزینّ به هنرهای زیادی

بیچاره دل من که در این برزخ تردید
خورده‌ست به اما و اگرهای زیادی

جز عشق بگو کیست که افروخته باشند
در آتش او خیمه و درهای زیادی

سعید بیابانکی

*** اشعار پیاده روی اربعین ***

زمانی که تمام عاقلان ماندند در خانه
پیاده راه افتاده به سویت هرچه دیوانه

سه روز از اشک لبریزم، دلم در بین موکب‌هاست
اگرچه غرق دلتنگی نشستم گوشۀ خانه

سلامم با سلام زائرانت فرق دارد، آه!
سلام من به سوی توست این شب‌ها اویسانه

نگاهی کن که دوری از حرم سوزانده جانم را
به دور از شمع، پر پر می‌شود این بار پروانه

در این غربت به جز دیدار تو چیزی نمی‌خواهم
کسی که آشنای توست، با دنیاست بیگانه

شبیه چای پر رنگ عراقی‌ها چه خواهد شد؟
بنوشم از می‌ دیدار تو پیمانه پیمانه؟

احمدجواد نوآبادی

پیاده روی اربعین

*** اشعار پیاده روی اربعین ***

در مرز خویش ماندن و از مرز رد شدن
با مهر و مهر فاطمه اصل سند شدن

این آرزوی سرخ گذرنامۀ من است
در زیر پای مهر سفارت، لگد شدن

راه ورود را مگر آموختن ز عشق
راه خروج را ز کبوتر بلد شدن

پیمودن مسیر به فریاد یا علی
یعنی که با حسین، علی را مدد شدن

موکب شدن، مسیر شدن، مبتلا شدن
زائر شدن، گزارش یک مستند شدن

تیر هزار و چارصد و شصت و عشق را
بعد سه روز دیدن و از بیست صد شدن

بد چونکه بخش دوم «گنبد» شده، نگو
ما را تمایلی ست جدیداً به بد شدن

تغییر می‌دهی همه را بعد کربلا
یعنی حسین با تو فقط می‌شود شدن

مهدی رحیمی

*** اشعار پیاده روی اربعین ***

 

بدون چون و بدون چرا نمی‌ماندند
شبیه رود، شبیه صبا، نمی‌ماندند

چه کربلاست که عالم به‌هوش می‌آید
پس از شنیدن چاووش‌ها نمی‌ماندند

به التماس، به خواهش، به هر چه که می‌شد
خلاصه قافله می‌رفت، جا نمی‌ماندند

چقدر با سر زانو به کربلا رفتند
از اشتیاق حرم روى پا نمی‌ماندند

فروختند النگوى نوعروسان را
قدیم معطل این چیزها نمی‌ماندند

شب زیارتى اربعین، دهاتى‌ها
به احترام تو در روستا نمی‌ماندند

فقط دو مرتبه باید به کربلا بروى
بدین طریق بفهمى چرا نمی‌ماندند

خدا نبود اگر این «حسین، حسین» نبود
و بندگان خدا، با خدا نمی‌ماندند

علی‌اکبر لطیفیان

*** اشعار پیاده روی اربعین ***

آنگونه که حاجی ست در احرام پیاده
من هم شده‌ام سوی تو اعزام پیاده

طوفانم و می‌آیم و در حلقۀ عشاق
بر خویش سوارم ولی از نام پیاده

بر عرش سوارش بکنی روز قیامت
هرکس طرفت آمده یک گام پیاده

ای خاص‌ترین عام، می‌آیند دوباره
خاصان طرفت در ملاء عام پیاده

ای کاش بگویند که در راه حرم مرد
یک شاعر ایرانی ناکام، پیاده

زینب شده از ناقه پیاده که بیایند
بر تسلیتش لشگر خدام پیاده

زینب شده از ناقه پیاده که به هر حال
باران شود از ابر، سرانجام پیاده

امروز ز ناقه اگر افتاد به سرعت
یک روز ز ناقه شده آرام پیاده

زانوی قدح بوده و بازوی پیاله
هرجا که شرابی شده از جام پیاده

از کرب و بلا رفته پیاده طرف شام
تا کرب و بلا آمده از شام پیاده

شامی که در آن از پس هفده سر بر نی
خورشید شده بر سر هر بام پیاده

ناموس خدا، زینب کبری به زمین خورد
تا بین خلایق شود اسلام پیاده

مهدی رحیمی

*** اشعار پیاده روی اربعین ***

 

هرکسی با هر عقیده، هرکسی با هر مرام
راه افتاده برای خاکبوسی امام

آمدند از شیعه و سنی و نصرانی و گبر
پا به پای اربعینی‌ها به قصد یک سلام

زائران موکب به موکب، راهی رشک بهشت
هر نفس رفع حجابی، هر قدم فتح مقام

پای عشق آمد وسط، پای برهنه می‌دوند
جای ما جامانده‌ها ای کاش بردارند گام

خارهای این بیابان، خار چشم دشمن‌اند
زخم‌های پای زائر، تیغ بیرون از نیام

ساده و مهمان نواز و خاکی‌اند اهل عراق
زائر از آنها نمی‌بیند به غیر از احترام

دل به قربان سری که روی نی گنبد شده است
جان فدای زائری که احترامش شد حرام

گاه سیلی رنج داد و گاه شمر آزار داد
ای پدر با تو بگویم از چه زجری؟ از کدام؟

دردهای بی شمارم را خلاصه می‌کنم
عمه‌ام خیلی کتک خورده است بابا، یک کلام

امیرعظیمی

*** اشعار پیاده روی اربعین ***

هنوز شوق تو بارانی از غزل دارد
نسیم یک سبد آیینه در بغل دارد

خوشا به حال خیالی که در حرم مانده
و هر چه خاطره دارد از آن محل دارد

به یاد چایی شیرین کربلایی ها
لبم حلاوت “احلی من العسل” دارد

چه ساختار قشنگی شکسته است خدا
درون قالب شش گوشه یک غزل دارد

بگو چه شد که من اینقدر دوستت دارم؟
بگو محبت ما ریشه در ازل دارد

غلامتان به من آموخت در میانه ی خون
که روسیاهی ما نیز راه حل دارد

سید حمید رضا برقعی

پیاده روی اربعین . چای عراقی

برچسب ها
مشاهده بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن
بستن