اشعارعاشقانه

پاییز می رسد که مرا مبتلا کند…

پاییز می‌رسد که مرا مبتلا کند
با رنگ‌های تـازه مــرا آشنا کند

پاییز می‌رسد که همانند سال پیش
خود را دوباره در دل قالیچـــه جا کند

او می‌رسد که از پس نه ماه انتظار
راز ِ درخت باغچـــه را برملا کند

او قول داده است که امسال از سفر
اندوه‌هــای تازه بیــارد، خـدا کند

او می‌رسد که باز هم عاشق کند مرا
او قـول داده است بـه قــولش وفا کند

پاییز عاشق است، وَ راهی نمانده است
جــز این کــه روز و شب بنشیند دعا کند

شاید اثر کند، وَ خداوندِ فصل ها
یک فصل را بخاطر او جا به جا کند

تقویـم خواست از تو بگیرد بهـــار را
تقدیر خواست راه شما را جدا کند

خش خش …، صدای پای خزان است، یک نفر
در را بـــه روی حضــرت پاییــــز وا کند…”

― علیرضا بدیع

******

باز پاییز برای تو نبارم سخت است
پای هر خاطره‌ات بغض نکارم سخت است
اي نفس‌گیرترین حادثه فصل خزان
من به اسمت برسم، سخت نبارم، سخت است

پویا جمشیدی

******

پاییز حدیث کوچ برگی سرخ است
خندیدن گل زیر تگرگی سرخ است
بر لاله چرا کفن بپوشم، وقتی
زیبایی زندگی به مرگی سرخ است

هادی فردوسی

پاییز

******

آرام شده‌ام
مثل درختی در پاییز
وقتی تمام برگ‌هایش را
باد برده باشد
رضا کاظمی

******

پاییز کوچک من
دنیای سازش همه ی رنگ‌هاست
با یک دیگر
تا من نگاه شیفته‌ام را
در خوش‌ترین زمینه به گردش برم
و از درخت‌هاي‌ باغ بپرسم
خواب کدام رنگ
یا بی‌رنگی را می بینند
در طیف عارفانه پاییز؟

حسین منزوی

******

منطقِ پاییز
مثل بی‌منطقیِ زنی ست
که وقتی دارد از زندگی مردی می رود
موهایش را رنگ میکند.

کامران رسول زاده

******

زمین سمفونی برگ‌هاست
نم می زند باران
بدجور بوی غربت میدهد این هوا
نبش قبر خاطرات مرده است انگار
فصل تنهایی‌ست
پاییز است، پاییز است حالا

فرشته فکور

******

بهار به بهار
در معبر اردیبهشت
سراغت را از بنفشه‌هاي‌ وحشی گرفتم
و میان شکوفه‌هاي‌ نارنج
در جستجویت بودم
در پاییز یافتمت
تنها شکوفه جهان
که در پاییز روییدی

سید علی صالحی

******

ریشه ام در بهار است و
برگ هایم در پاییز
نه سبز می شوم نه زرد
این روزها
حال درختی را دارم
که فصل ها را نفهمیده…!

“بابک زمانی”

******

فصلی در راه است
با اشک هایی که
هنوز بر گونه ی خیابان نیفتاده
خشک می شوند!‏
و عشق
پنهانی ترین
رازِ پاییز‎ ‎‏ است.‏

‏”شیما سبحانی”‏

******

اینجا هنوز کسی‌ است
که به‌اندازه ی هزاران ‌نفر نیست
و جایش روی تمام صندلی‌ها خالی‌ست
کسی‌ که هر پاییز
پای تمام درختان شهر
«شد خزانِ» تازه‌ای خواهد کاشت.

و کسی ‌که تو را دیده باشد
پاییزهای سختی خواهد داشت .

“لیلا کردبچه”

پاییز

******

زرد است که لبریز حقایق شده است
تلخ است که با درد موافق شده است
شاعر نشدی وگرنه می فهمیدی
پائیز بهاری است که عاشق شده است

“میلاد عرفان پور”

******

جنگل،
پاییز،
کلبه ای چوبی
و دودی که از دودکشش بالا می رود
کاش با تو
در چهارچوب همین تابلو
آشنا شده شده بودم.

“رویا شاه حسین زاده ”

******

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
ابر؛ با آن پوستین سردِ نمناکش.
باغ بی برگی،
روز و شب تنهاست،
با سکوت پاکِ غمناکش.
سازِ او باران، سرودش باد.
جامه اش شولای عریانی‌ست.
ور جز،اینش جامه ای باید .
بافته بس شعله ی زرتار پودش باد .
گو بروید ، هرچه در هر جا که خواهد، یا نمی خواهد .
باغبان و رهگذران نیست .
باغ نومیدان
چشم در راه بهاری نیست
گر زچشمش پرتو گرمی نمی تابد،
ور برویش برگ لبخندی نمی روید؛
باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست؟
داستان از میوه های سربه گردونسای اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید .
باغ بی برگی
خنده اش خونیست اشک آمیز
جاودان بر اسب، یال افشان زردش می چمد در آن.
پادشاه فصلها ، پائیز ..

مهدی اخوان ثالث

******

هوای سرد پاییز است و من
از پنجره
در کوچه ی دلواپسی
اشک بر….
غبار پشت پای خاطرات تلخ تو
بیهوده می ریزم…..
نسیم صبح هم چون تو
به رسم بی وفایی
خاک غفلت را
به درگاه دو چشم خیس من
شاباش می ریزد…..
تمام خاطراتم در غبار رد پایت
زود می سوزد
تمام بوسه هایت را
تگرگ اشک می شوید…
درخت نارون
نامردیت را
با به رقص آوردن برگهای زردش
در عزایم
پاس می دارد…
چه نامردی…
چقدر سرما….
من از سرما
من از سردی فصل بی کسی
خود را …
در آغوش محبت می کشم شاید
بفهمم طعم خودخواهی چه شیرین است….!

از دکتر مسعود اصغر پور

برچسب ها
مشاهده بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن
بستن